ميرزا محمد حيدر دوغلات
مقدمه 73
تاريخ رشيدى ( فارسي )
صراحت نشان مىدهد كه آنها قبل از آغاز درگيرى ، جنگ را باخته بودند . موضع او در هر كجاى قشون كه بوده باشد ، ظاهرا نهايت تدبير و پشتيبانى را از پيش خود به عمل آورده و سرانجام هنگام فرار به سوى آگره « 1 » و پس از آن به سوى لاهور ، به ارباب خود پيوسته است . به طور خلاصه روايت او تصوير پراكندهاى از ازدحام پناهندگانى ارائه مىدهد كه در مركز پنجاب تجمع كرده بودند ، حالت هراس بىجهت و ناگهانى آنها و مشورتهاى متشتت و غرضآلودشان ، پادشاه را حيران ساخته بود . ميرزا حيدر پيشنهاد كرد كه امراى چغتايى مواضع پراكنده سرهند « 2 » تا سلسله سالت را در طول ارتفاعات سفلى تصرف كنند تا سپاهيان بار ديگر در آنجا با آرامش سازمان يافته و در يك فرصت مناسب به دست آمده بتوانند تلاش خود را براى بازپسگيرى متصرفات هند به كار برند . وى شخصا متعهد شد كشمير را به پادشاه تحويل دهد و اظهار اميدوارى كرد كه اين وظيفه را در چنان مدت كوتاهى به انجام برساند كه پادشاه و برادرانش بتوانند خاندانشان را به آنجا بفرستند و در نهايت از دست تمام دشمنان در امان بمانند . اما تدبير ميرزا سودى نداشت . زيرا همايون كه از سوى مشاوران ديگر مجاب شده بود ، تمايلى به شنيدن سخنان او نداشت . ميرزا حيدر به هنگام نمايندگى از سوى كامران در لاهور با برخى از رؤساى كشمير كه مخالف امير محلى حاكم بر سرزمينشان بوده و از او شكست يافته و در پنجاب پناه گرفته بودند ، وارد مذاكره شده بود . آنان كوشيدند با توسل به نفوذ ميرزا حيدر و به يارى گروهى از سربازان كامران به سرزمين خود حمله برده و فرمانرواى نفرتانگيز را از آنجا بيرون كنند . ظاهرا ، اجراى نقشه به ميرزا حيدر محول شد و او پس از مدتى تأخير توانست نيروى قابل توجهى فراهم آورد و فرماندهى آنها را به باباچوچك « 3 » كه يكى از
--> ( 1 ) . جوهر مورخ مىگويد كه در خلال يك توقف كوتاه در فتّه پورسكرى ، در حالى كه همايون در باغى نشسته بود ، شخص ناشناسى به سوى او تيراندازى كرد و آن « دو ملازمى » كه به تعقيب سوء قصد كننده فرستاده شده بودند ، زخمى گرديده برگشتند . آقاى ارسكين ( ظاهرا به پيروى از ابو الفضل در اكبرنامه ) مىگويد كه يكى از « ملازمين » زخمى شده ميرزا حيدر بود ( ر . ك : به تذكرة الواقعات ، ص 24 و تاريخ هند ، ج 2 ، ص 194 . ) ( 2 ) . در متن تاريخ رشيدى « سهرند » آمده است . ( م ) ( 3 ) . مبارك ؛ شيخ ابو الفضل ، اكبرنامه ، جلد اول ، به كوشش غلامرضا طباطبايى مجد ، مؤسسه مطالعات و تحقيقات فرهنگى « پژوهشگاه » ، تهران 1372 ، ص 256 ، به صورت « بابا جوجك » آورده است . ( م )